تبلیغات
Sichul Fanclub - دلنوشته
نویسنده :mehrsa 102
تاریخ: یکشنبه 14 خرداد 1396 08:34 ق.ظ
سلامممممممممم
براتون دلنوشته آوردمممممم
امیدوارم خوشتونننننن بیاد


چند وقتی بود که چشماش یه غمی داشت...یه غمی که آزارم می داد...کم حرف شده بود...مدت ها به یه نقطه خیره می شد و فکر می کرد...یادمه وقتی ازش پرسیدم چیزی شده که انقدر بهم ریخته ای تو چشمام زل زد و گفت: دلتنگم...خیلی دلتنگم...نذاشت بپرسم دلتنگ کی... دلتنگ چی...  دستمو گرفت و گفت تا حالا به کسی حسادت کردی؟سرم رو تکون دادم و گفتم نمی دونم...شاید...تو چی؟ خندید و گفت آره...من به خودم حسودیم میشه...به همون کسی که بودم و دیگه نیستم... همونی که از یه جایی به بعد عوض شد... می دونی سخت ترین روزهای زندگی همون روزایی هست که آدم دلتنگ خودش میشه...حرفاشو درک نمی کردم تا اینکه چند سال بعد روزای سختم شروع شد ... دلتنگ شدم...  دلتنگ همون کسی که تو گذشته بودم...  دلتنگ همون حس هایی که مدت ها تجربه نکرده بودم...  دلتنگ خنده هایی که مصنوعی نبود...  دلتنگ رویاهایی که هر چی گذشت کمرنگ تر شد...  همون جا بود که فهمیدم فرقی نداره شرایط تغییرت بده یا سرنوشت یا مسیری که انتخاب می کنی...  اگر با گذشت زمان عوض بشی بالاخره یه روز بی رحمترین دلتنگی میاد سراغت... دلتنگی که هیچ راه فراری نداره...  دلتنگی که هیچوقت تموم نمیشه...فقط گاهی فراموش میشه ... همین...

موضوع: دلنوشته، sichul،

جستجو در وبلاگ
درباره من
تو که باشی
همه چیز آنقدر خوب است
که اصلا زمان را از دست میدهم
یکهو به خودم می آیم و میبینم
به چشمانت خیره شده ام و لبخند میزنم!
تو که باشی
اصلا دنیای من رنگ دیگری دارد!
آسمانم هم رنگ چشمانت میشود
و خورشید را میتوانم لا به لای
موهای طلایی رنگ ات پیدا کنم!
تو که باشی
اصلا هیچ غصه ای
جرات وارد شدن به زندگی ام را ندارد!
من با تو خوب ترین حالی را دارم
که یک آدمیزاد میتواند داشته باشد!

ابزارک های وبلاگ
قالب وبلاگ

  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • یازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :




  • استفاده از مطالب کدامیک برای شما راحتتره ؟