تبلیغات
Sichul Fanclub - Revenge With Taste Of Pain
نویسنده :arin sj
تاریخ: شنبه 7 بهمن 1396 06:00 ق.ظ

سلامی دوباره!
حال و احوالاتاتتون چه وریه!؟
چقدر دلم تنگ شده واس اینجا دیگه پشه هم پر نمیزنه!
قسمت بعدی این داستان طلسم شده رو آوردم!!!واقعا طلسم شده!!اصلا دست و دلم به نوشتنش نمیره!تازه ذوق و شوقمم برای ادامه دادن نزدیک ده تا فیک نصفه ای که توی لب تابم سیو دارم کامل کنفیکون شد!!!!ینی اصا دیگه دست و دلم به نوشتن نمیره!!!
واقعا هم بابت بد قول شدنم شرمندم!کلا زدم تو یک فاض دیگه خیلیییییییییییی کم سمت نوشتن و فیک و زوج و شیچول و اینا میرم!
امیدوارم کهههههه نخوره تو حالتون!دوس داشتم یک جور دیگه این داستانو مینوشتم تا تهش جذابش میکردم اما چون ذوقم کوره!-_- فک نکنم بتونم جذابش بکنم سورییییی!!(اگر آپش نمیکردم کلا نمینوشتمش!!)
خب دیگه خیلی حرف زدممممم بعد از مدتی اومدم با یک عالمه حرف!تمام تلاشمو میکنم تمامش کنم داستان رو به امید خدا!اما نمیگم کی!خواستم بزارم تمام شه بعد بیارمش اما گفتم دلم تنگ شده یک سری بزنم حداقل یک قسمت بیارم بعدیا رو انشالا کامل شده میارم!
خب دیگه بخونید!امیدوارم که یادتون نرفته باشه که به احتمال99.99999999درصد یادتون رفته!



نام:انتقام با طعم درد
نویسنده:arin_sj

موضوع:جنایی،رمز آلود
زوجها:شیچول،اونهه
روزهای آپ:شنبه،چهارشنبه

خلاصه:شیوون پدری که به تازگی دخترش رو در حادثه ای از دست داده به دنبال پیدا کردن قاتلان دخترشه!در این حین هیچول به کمک پدر دادستان و داغ دیده میاد تا باهم روی پرونده ای که مدت زیادیه حل نشده کار بکنن...

مقدمه:جایی تاریک گیر کردم.بین یک عالمه بدبیاری و بدبختی!این کابوس برام لحظه به لحظه غیرقابل تحمل تر میشه!بدون اون چطور دوام بیارم...؟!
زندگی روی خوشش رو بهم نشون نمیده!نمیتونم منتظر بمونم تا کس دیگه ای عدالت رو برقرار کنه!نمیتونم بزارم کس دیگه ای انتقامم رو بگیره...پس باید خودم دست به کار بشم....میخوام انتقامم رو بگیرم....برام مهم نیست به چه قیمیتی...انتقامم رو میگیرم...انتقامی با طعم درد...

part1

part2

part3

part4

part5

part6

part7

part8

part9

part10

part11

part12

part13

part14

part15

part16

part17

part18

part19

part20

part21

part22

part23

part24

part25

part26

part27

part28

part29

part30

part31

part32


نمایش نظرات 1 تا 30
جستجو در وبلاگ
درباره من
تو که باشی
همه چیز آنقدر خوب است
که اصلا زمان را از دست میدهم
یکهو به خودم می آیم و میبینم
به چشمانت خیره شده ام و لبخند میزنم!
تو که باشی
اصلا دنیای من رنگ دیگری دارد!
آسمانم هم رنگ چشمانت میشود
و خورشید را میتوانم لا به لای
موهای طلایی رنگ ات پیدا کنم!
تو که باشی
اصلا هیچ غصه ای
جرات وارد شدن به زندگی ام را ندارد!
من با تو خوب ترین حالی را دارم
که یک آدمیزاد میتواند داشته باشد!

ابزارک های وبلاگ
قالب وبلاگ

  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • یازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :




  • استفاده از مطالب کدامیک برای شما راحتتره ؟