تبلیغات
Sichul Fanclub - my soul to take
نویسنده :hasti fatemeh
تاریخ: جمعه 18 فروردین 1396 05:43 ب.ظ
سلام دوستای گلم وقتتون بخیر!
خب دیگهههه...بالاخره رسیدیم به آخر این داستان و پرونده اش امروز تموم میشه!
مرسی از همتون که با وجود بد قولیا و نظر نذاشتن های این داستان باهامون بودید!
اول شما رو دعوت میکنم به خوندن حرفهای مترجم عزیزمون و در آخر یک درخواست کوچولویی دارم که اگر کمکم کنید ممنون میشم...
صحبتای مترجم:
ممنون از تک تک عزیزانی که با وجود کاستی های فراوان هنوز هم این فیک رو دوست داشتن و قلبم رو با نظرات مثبت و انگیزشی شون گرم کردن.. امیدوارم تونسته باشم گوشه ای از عشقم به شیچول رو در قالب این فیک بهتون نشون بدم و تونسته باشم حتی برای یک بار لبخند روی لبتون بیارم... ممنون از این همه عشقتون. همیشه سالم و پایدار باشین دوستون دارم. واقعا و خوشحالم عضوی از این خانواده هستم. از همه ممنونم بابت لطفشون مخصوصا فاطمه و ارین عزیز که زخمت اپش رو کشیدن و با بدقولی های من کنار اومدن.

و ممنون از آیدای عزیزمون که زحمت ترجمه ی این داستان رو کشیدن
و حالا درخواست من:
دوسه تان قسمت 19 این داستان رو من هرچقدر گشتم پیداش نکردم برای دانلودم هرچقدر سعی کردم دانلودش کنم موفق نشدم!
اگر کسی قسمت 19 رو داره لطف کنه بفرسته به آیدی تلگرامم(@arinsj) یا ایمیل سایت(توی اولین پست سایت آدرس هست)!
میتونید هم آپلودش کنید و لینکش رو برام به صورت پیام خصوصی بفرستید!
برای اینکه بتونم کامل قرارش بدم توی لیست داستان های تمام شده حتما بهش نیاز دارم پس ممنون میشم اگر کمک کنید!

تا ترجمه های دیگه ای از آیدای عزیزمون فعلا!

*رمز قسمت8 عدد شیچول*
امیدوارم از این قسمت هم لذت ببرید و کامنت هم فراموش نشه
آیدی تلگرام آیدا، مترجم داستان: aidasama

داستان : my soul to take

نویسنده : lady vamp

مترجم : vitamin aida


تعداد قسمتها : 37


روزهای آپ : جمعه ها




مقدمه

اینکه  دستیار رییستون باشی یه شغل رویایی به نظر میرسه... اما نه وقتی که رییست یه گیج مذهبی منحرف باشه  ....

افرین کیم هیچول... تو یه عجیب غریب دیگه ای رو دوباره مجذوب خودت کردی...

گیر کردن توی راهی که به ندرت میشناسی... کیم هیچول درگیر دنیایی شد که نه متوجه اش میشد و فرار کردن ازش همچین اسون نبود...

کیم هیچول یه منشی معمولی توی کمپانی چویی بود و فوق العاده از کارش متنفر بود ...میشد گفت از این هم اتاقی روی مخش و اون چال لپ های ارشدش متنفر بود و چیزی که موقعیت رو براش تحمل ناپذیر کرده بود این بود که فکر میکرد یکی همش داره دنبالش میکنه ... تنها چیزی که میدونست این بود که اون تعقیب کننده اش کسی نبود که به نظر میرسید و اون الان باید کاری رو انجام میداد که اصلا نمیخوست انجامش بده !



اینکه دستیار شخصی ریسس کمپانیتون باشی خیلی شغل خیره کننده ای به نظر میرسه اما نه وقتی رییس منحرفت  روی منشی بیچاره اش این قدر کلیلک کنه...

قسمت اول

قسمت دوم

قسمت سوم

قسمت چهارم

قسمت پنجم

قسمت ششم

قسمت هفتم

قسمت هشتم

قسمت نهم

قسمت دهم

قسمت یازدهم

قسمت دوازدهم

قسمت سیزدهم

قسمت چهاردهم

قسمت پانزدهم

قسمت شانزدهم

قسمت هفدهم

قسمت هجدهم

قسمت نوزدهم

قسمت بیستم

قسمت بیست و یکم

قسمت بیست و دوم

قسمت بیست و سوم

قسمت بیست و چهارم

قسمت بیست و پنجم

قسمت بیست ششم و بیست هفتم

قسمت بیست هشتم و بیست نهم

قسمت سی ام

قسمت سی و یکم

قسمت سی و دوم

قسمت سی و سوم

قسمت سی و چهارم

قسمت سی و پنجم

قسمت سی و ششم

قسمت سی و هفتم(آخر)
موضوع: my soul to take، sichul، داستان،

نمایش نظرات 1 تا 30
جستجو در وبلاگ
درباره من
تو که باشی
همه چیز آنقدر خوب است
که اصلا زمان را از دست میدهم
یکهو به خودم می آیم و میبینم
به چشمانت خیره شده ام و لبخند میزنم!
تو که باشی
اصلا دنیای من رنگ دیگری دارد!
آسمانم هم رنگ چشمانت میشود
و خورشید را میتوانم لا به لای
موهای طلایی رنگ ات پیدا کنم!
تو که باشی
اصلا هیچ غصه ای
جرات وارد شدن به زندگی ام را ندارد!
من با تو خوب ترین حالی را دارم
که یک آدمیزاد میتواند داشته باشد!

ابزارک های وبلاگ
قالب وبلاگ

  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • یازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :




  • استفاده از مطالب کدامیک برای شما راحتتره ؟