نویسنده :arin sj
تاریخ: سه شنبه 22 فروردین 1396 06:53 ب.ظ




به بزرگترین فن کلاب اختصاصی
Sichul خوش آمدید


طرفدار های گل:


!!!کپی برداری فقط با ذکر منبع!!! 

!!!توهین به هر شخصی در این فن کلاب ممنوع است!!! 

!!!تبادل فقط با سایت های کره ای لطفا از تبلیغ پرهیز

کنید!!!!

امیدواریم اوقات خوشی رو در کنار هم در این فن کلاب سپری کنیم



-------------************************-------------


دانلود داستان های بلند(تمام شده)


-------------************************-----------

دانلود تک شات ها(تمام شده)


------------************************-----------------

روزنویسنده/مترجم
نام
شنبه
paniz
insanity

چهارشنبه
arin_sj
revenge with tatse of pain
یک شنبهarshinfluency
دوشنبه
arin_sj
keeper of darkness
سه شنبهfarzanehrella
یک شنبه
____
short story
جمعه
____
one shot

برای تماس با ما از طریق جیمیل زیر اقدام کنید:

sichulland102@gmail.com

ما رو در اینستا گرام دنبال کنید:

sichulpersianfanclub

برای تماس با مدیر از طریق آدرسهای زیر اقدام کنید:
آیدی تلگرام:@arinsj
جیمیل:arinsj102@gmail.com

کانال شیچول در تلگرام

شرایط نویسندگی!

منتظر نظرات دلگرم کنندتون هستیم!

کلمات کلیدی : پست ثابت ،
نویسنده :arin sj
تاریخ: یکشنبه 3 اردیبهشت 1396 11:02 ب.ظ
سلام وقتتون بخیر!
براتون دلنوشته آوردم امیدوارم دوستش داشته باشید


 

بیا لباس هم باشیم و

دکمه دکمه

روی تن هم بوسه بدوزیم

دلم می خواهد

دست من در آستین تو باشد

دست تو در آستین من

طوری که عطر تنمان گیج شود

و آغوش ، نفهمد چه کسی

آن یکی را بیشتر از

آن یکی دوست دارد

راستش را بخواهی

من از این جنس سردرگمی ها

که نمی دانی تار عاشق تر است یا پود...

 

خوشم می آید ....

 

#رسول_ادهمی
موضوع: دلنوشته، sichul،

نویسنده :paniz dne
تاریخ: یکشنبه 3 اردیبهشت 1396 07:19 ب.ظ
سلام به همهههه

بابت تاخیر عذر میخوام به جان لی سومان همش داشتم

خرده شیشه جارو میکردم، حالا این قسمت

رو بخونید معلوم میشه چرا

دیگه معطلتون نمیکنم، بفرمایید دانلود کنید


*************

همونجور که قبلا تو چنل فیک اطلاع داده بودم قرار شد
 
فیک جنون رو که چند قسمتی ازش ترجمه شده بود رو ادامه بدم

دیگه خودتون با سبک ترجمه های من آشنااید پس توضیح زیادی نمیخواد

به غیر از اینکه سعی کردم نقص ها و جا افتادگی برخی مطالب و اشتباه های

ترجمه ای نسخه ی مترجم قبلی رو توی ترجمه خودم رفع کنم و بهتون اطمینان میدم

این ترجمه جامع تر و دقیق تر ترجمه شده پس امیدوارم حمایتم کنید





اسم داستان: جنون Insanity
نویسنده: لیدی ومپ
زوج ها: شیچول، هانچول
شخصیت ها: شیون، هیچول، هانگنگ
ژانر: رمانتیک، ان//سی، ازدواج قراردادی
تعداد قسمت ها: 31
روزهای آپ: شنبه ها
خلاصه:
بهش هشدار داده شده بود زیاد نزدیک نشه. بهش هشدار داده شده بود عاشق نشه
راجع به همه چیز هشدار داده شده بود اما اون باز هم عاشق شد.جنون واگیر دار است و بنظر میرسه چویی شیون کم کم درونش غرق خواهد شد.
از دیدنت خوشحالم
تا حالا کجا بودی؟
میتونم بهت چیزهای فوق العاده ای رو نشون بدم
جادو، دیوانگی، بهشت، گناه
وقتی دیدمت با خودم گفتم، اوه خدای من
اون صورت عین اشتباه بعدی من میمونه
عشق یه بازیه، میخوای بازی کنی؟....

دانلود قسمت ها


موضوع: Insanity، داستان،
کلمات کلیدی : جنون ، Insanity ،
نویسنده :arin sj
تاریخ: پنجشنبه 31 فروردین 1396 11:11 ق.ظ
سلامی دوبارهههههه!
حال و احوالاتتون چطوره...؟!مال من که زیاد خوب نی...خیلی خیلی خیلی خسته عم!
اینو گفتم که دیگه عمق فاجعه رو توضیح داده باشم...هرچند فکر میکنم زیاد کسی منتظر این داستان نبیده اما...من گبول دارم باس عاپ میکردم پس سوری سوری سوری سوری
عوضش این قسمت بسی طولانی میباشید برید حالشو ببرید
ولی... خیلییییییییییییییییییی زود میگذره هااااااااااااااااااااا!من عامادگیشو ندارم

امیدوارم برسم فقط درست تمومش کنم این داستانو...حس میکنم دارم از آپ کردنش پشیمون میشم
این چ زندگیهههههه عاخهههههه
عاقااااا امیدوارم خوشتون بیاد واقعا...همین دیگه...بپرید دانلود کنید بوخونیدش...
سرنگههههههههههه
*این داستان هم مثل داستانای دیگه ی وب قسمتای رمز دارش فقط به نظر دهندگان داده میشه!*



نام:انتقام با طعم درد
نویسنده:arin_sj

موضوع:جنایی،رمز آلود
زوجها:شیچول،اونهه
روزهای آپ:شنبه،چهارشنبه

خلاصه:شیوون پدری که به تازگی دخترش رو در حادثه ای از دست داده به دنبال پیدا کردن قاتلان دخترشه!در این حین هیچول به کمک پدر دادستان و داغ دیده میاد تا باهم روی پرونده ای که مدت زیادیه حل نشده کار بکنن...

مقدمه:جایی تاریک گیر کردم.بین یک عالمه بدبیاری و بدبختی!این کابوس برام لحظه به لحظه غیرقابل تحمل تر میشه!بدون اون چطور دوام بیارم...؟!
زندگی روی خوشش رو بهم نشون نمیده!نمیتونم منتظر بمونم تا کس دیگه ای عدالت رو برقرار کنه!نمیتونم بزارم کس دیگه ای انتقامم رو بگیره...پس باید خودم دست به کار بشم....میخوام انتقامم رو بگیرم....برام مهم نیست به چه قیمیتی...انتقامم رو میگیرم...انتقامی با طعم درد...

part1

part2

part3

part4

part5

part6

part7

part8

part9

part10

part11

part12

part13

part14

part15

part16

part17

part18

part19

part20

part21

part22
نویسنده :arin sj
تاریخ: پنجشنبه 31 فروردین 1396 10:00 ق.ظ
سلام سلامممم!
براتون فن آرت آوردمممممم!
امیدوارم دوستش داشته باشید



ای جونممم با اون لبای غنچه ات



عارزو فدای اون چشای قشنگت بشه




مگر داریم اینقدر زیبا؟!؟!




قد و بالای تو رعنا رو بنازمممم

خبببب اینم از فن آرتهای این هفته انشالا که مورد پسندتون واقع شده باشه
تا هفته های بعد و فن آرتهای بعدی فهلاااا
موضوع: fanart، sichul،

نویسنده :arin sj
تاریخ: سه شنبه 29 فروردین 1396 09:02 ب.ظ
سلااااام
بفرمایید قسما پونزده
امیدواریم دوستش داشته باشید!

در مورد رمز و اینام که نیاز نیست صحبت کنم دیگه...در جریانید که فقط خواننده هایی که نظر میزارن رمز میگیرن!
امیدوارم خوشتون بیاد!



نام:رلا
نویسنده:لیدی ومپ
مترجم:فرزانه
زوجها:شیچول
روزهای آپ:سه شنبه ها
خلاصه(از روی تریلر براتون خلاصشو میزارم که اگر نفهمدید یا نخواستید دانلود کنید بفهمید چی میشه):
رلا(هیچول) یک خدمتکار زیبایی که رویای زندگی بهتری رو در سرش داره.و یک روز با یک شاهزاره ی خوش قیافه(شیوون) دیدار میکنه
و زندگیش برای همیشه تغییر میکنه اما دچار یک سری مشکلاتی میشن و...


برای دانلود تریلر کلیک کنید

part1

part2

part3

part4

part5

part6

part7

part8

part9

part10

part11&12

part13

part14

part15

موضوع: rella، داستان،

نویسنده :arin sj
تاریخ: دوشنبه 28 فروردین 1396 10:47 ق.ظ
سلام سلام وقتتون بخیر!
دوستان اولا که شرمنده بابت انتقام با طعم درد ما متاسفانه یک فوت ناگهانی توی فامیل داشتیم این چند وقت همش سرگرم اونجا بودیم و کلا زیاد خونه نبودم که بخوام چیزی آپ کنم!!!آخر شب ها هم حسابی خسته فقط میومدم میخوابیدم!
اما خب اینو دیگه گفتم بد قولی نکنم الان باز باید برم آماده بشم بازم برم اونجا ولی گفتم اول اینو بزارم وگرنه کله ی مبارکو میکنید !
یک تشکرم بابت لطفی که نسبت به این داستان داشتید و مرسی از نظراتتون!
کلا با دیدن اسم های جدید حسابیییییی ذوق زده شدم خواهشا به این لطفتون ادامه بدید مرسی!
اینم از قسمت بعد امیدوارم که دوستش داشته باشید




نام:محافظ تاریکی
فصل:اول_شیطان کیست؟
موضوع:تخیلی،ماوراطبیعی،عاشقانه
زوج:شیچول
تعداد قسمت:4
روزهای آپ:دوشنبه ها

خلاصه:شیوون پسری که توسط خانواده ی کیم به سرپرستی گرفته شده اما با به دنیا اومدن ناگهانی فرزند خانواده ی کیم اوضاع پیچیده میشه...

part1

part2

نویسنده :arin sj
تاریخ: پنجشنبه 24 فروردین 1396 02:00 ب.ظ

دروددددددد همگی!
براتون فن آرت آوردم همش کار امی عزیزه!
باشد که لذت ببرید!












موضوع: sichul، fanart،

نویسنده :arin sj
تاریخ: چهارشنبه 23 فروردین 1396 04:00 ب.ظ
سلام و درود!
دوستان از اسم پست فهمیدید چیکارتون دارم دیگه...
ازتون میخوام اگر در حال نوشتن داستان شیچولی هستید و قصد آپش رو دارید یا کلا توی کار ترجمه هستید بی زحمت یک تکونی به خودتون بدید!
من تمام سعیم رو میکنم که این وب خالی نمونه اما منه تنها با دو سه نفر نمیتونیم این وب رو اونطور که باید بچرخونیم!!!
اگر دوست دارید که اینجا بیشتر خوش بگذره و هر روزمون پر بشه حداقل از یک داستانی که به امیدش منتظر روز آپش هستید پس کمک کنید!
میدونم که نویسنده های با استعداد زیاد داریم...اما خدایی قبول کنید از وقتی شیوون رفته سربازی شیچول شیپرا خیلی کم کار شدن!
نمیدونم چرا اینطوری شدیم تا جایی که من یادمه همیشه شیچول شیپرا برای زوجشون تمام تلاششون رو میکردن اما این چند وقته حالا به هر دلیلی انگار اصلا حال و حوصله ندارید برخلاف گذشته خیلیییییییی کم کار شدید!
و مطمئنم هستم که خودتون هم متوجه شدید.این درسته که مسئولیت چرخوندن وب برعهده ی ما نویسنده هاشه اما ما نویسنده ها هم از خودتونیم!پس نیاز داریم کمک کنیم بهم دیگه که بشه یک فضای بهتری رو برای هممون بسازیم!
من درک میکنم سرتون شلوغه اما ما هم مثل شما کار و زندگی داریم،یک عامله مشغله که ماشالا روز به روز هم بیشتر میشه!!!
خیلی وقتام شده که شخصا اصلا حوصله ی آپ کردن ندارم اما بازم بخاطر اون خاننده های مهربونی که با ذوق و شوق نظر میزارن به خودم یاد آوری میکنم در برابرشون وظیفه دارم!
خب اینطوری نمیشه که چون حوصله نداریم چون دل و دماغ نداریم خب ماهم ول کنیم بریم دیگه اینجا بمونیم واس چی؟!فکر کنید همه اینطور فکر کنن و همه اینکارو کنن اونوقت کی اینجا میمونه تا از شیچول طرفداری کنه؟!یا مثلا چطوری میتونیم کنار دوستایی که همچنان اینجان و پای زوجشون ایستادن باشیم؟!
اجباری نیست منم نمیخوام بگم که من شیچول شیپر ترم یا به قول معروف از این شرا... فقط دارم ازتون درخواست میکنم به عنوان یک طرفدار کمی بیشتر فعالیت کنید!
اگر حرفام صریح یا حتی کمی تند بود معذرت میخوام اما خواستم بهتون بگم این مدت بهم چقدر سخت گذشته...سر اینکه کلا توجهی به حرفام نمیکنید و همینطور ساده از روشون میگذرید!
اگر از دستتون بر میاد حتما تلاشتون رو بکنید!
برای هماهنگی با من به آیدی تلگرامم:@arinsj
 و یا ایمیل من:arinsj102@gmail.com مراجعه کنید!
راجب نظراتم صحبت نمیکنم اما بی صدا قسمتهای مهم رو رمزی میکنم و شرمنده ام که به اعتراض کسی هم گوش نمیدم!اینکه وقت نداریم نظر بزاریم و سرمون شلوغ بود متاسفانه خیلی بهونه ی جالبی نیست!اگر کسی واقعا وقت نداشته باشه پس وقت خوندن داستان رو بیشتر نباید داشته باشه چون نظر گذاشتن و یک تشکر خشک خالی هم چند ثانیه بیشتر وقت نمیگیره! همینطور...ماهم وقت نداریم اما به سختی وقتی جور میکنیم بشینیم پای نوشتن و ادامه دادن داستان ها پس تکلیف ماها چیه این وسط؟!
خب بگذریم....منتظرتون هستم...!دوباره نا امیدم نکنید ها
دوستتون دارم
موضوع: sichul، متفرقه،

نویسنده :arin sj
تاریخ: یکشنبه 20 فروردین 1396 04:00 ب.ظ
درود به همگی!
ایتس دلنوشته تایم!


 

یادت نرود ما به هم احتیاج داریم!

باور كن... 

برای رسیدن ها و فرار كردن ها، برای ساخته شدن ها و ثبت كردن ها!

ما به هم احتیاج داریم.

وگرنه من و تو كی را دوست داشته باشیم؟ یا مثلا با كی حالمان خوب شود...

من به تو فكر می كنم! به تو احتیاج دارم ، وگرنه دیگر فكر هم نمی كنم...

واقعیتش را بخواهی، من به دلیل اعتقاد دارم .

دلیلِ من تویی!

تو را نمیدانم

#صابر_ابر

موضوع: sichul، دلنوشته،

نویسنده :arin sj
تاریخ: جمعه 18 فروردین 1396 08:11 ب.ظ
خب خب اینم اومدم بهتون خبر بدم برای کسایی که توی چنل شیچول نیستید...

در راستای اون پروژه ی تولد شیوون که عکسشم پایین گذاشتم براتونننن شیوون گشنگمون تشکریده!



خب همونطور که میبینید سایت lable sj  که نماینده ی فن های ایرانی بوده اون پایین اسمش جز چند تای اوله!
و باعث افتخار برای ماها...
در راستای این حرکت...
شیوون این یکی حرکتو زده...



جا داره که بگم....خوووواااااهههههششششششش میکنم عزیز دلممممممممممممممم!
شوما جون بخواه
موضوع: picture، siwon، متفرقه،

نویسنده :arin sj
تاریخ: جمعه 18 فروردین 1396 08:03 ب.ظ
خبببب
براتون چند تا عکس خوشگل موشگل از شیوون عزیزمون آوردم ببینید لذت ببرید!




برای دیدن بقیه ی عکس ها برید ادامه!
موضوع: picture، siwon،

نویسنده :hasti fatemeh
تاریخ: جمعه 18 فروردین 1396 05:43 ب.ظ
سلام دوستای گلم وقتتون بخیر!
خب دیگهههه...بالاخره رسیدیم به آخر این داستان و پرونده اش امروز تموم میشه!
مرسی از همتون که با وجود بد قولیا و نظر نذاشتن های این داستان باهامون بودید!
اول شما رو دعوت میکنم به خوندن حرفهای مترجم عزیزمون و در آخر یک درخواست کوچولویی دارم که اگر کمکم کنید ممنون میشم...
صحبتای مترجم:
ممنون از تک تک عزیزانی که با وجود کاستی های فراوان هنوز هم این فیک رو دوست داشتن و قلبم رو با نظرات مثبت و انگیزشی شون گرم کردن.. امیدوارم تونسته باشم گوشه ای از عشقم به شیچول رو در قالب این فیک بهتون نشون بدم و تونسته باشم حتی برای یک بار لبخند روی لبتون بیارم... ممنون از این همه عشقتون. همیشه سالم و پایدار باشین دوستون دارم. واقعا و خوشحالم عضوی از این خانواده هستم. از همه ممنونم بابت لطفشون مخصوصا فاطمه و ارین عزیز که زخمت اپش رو کشیدن و با بدقولی های من کنار اومدن.

و ممنون از آیدای عزیزمون که زحمت ترجمه ی این داستان رو کشیدن
و حالا درخواست من:
دوسه تان قسمت 19 این داستان رو من هرچقدر گشتم پیداش نکردم برای دانلودم هرچقدر سعی کردم دانلودش کنم موفق نشدم!
اگر کسی قسمت 19 رو داره لطف کنه بفرسته به آیدی تلگرامم(@arinsj) یا ایمیل سایت(توی اولین پست سایت آدرس هست)!
میتونید هم آپلودش کنید و لینکش رو برام به صورت پیام خصوصی بفرستید!
برای اینکه بتونم کامل قرارش بدم توی لیست داستان های تمام شده حتما بهش نیاز دارم پس ممنون میشم اگر کمک کنید!

تا ترجمه های دیگه ای از آیدای عزیزمون فعلا!

*رمز قسمت8 عدد شیچول*
امیدوارم از این قسمت هم لذت ببرید و کامنت هم فراموش نشه
آیدی تلگرام آیدا، مترجم داستان: aidasama

داستان : my soul to take

نویسنده : lady vamp

مترجم : vitamin aida


تعداد قسمتها : 37


روزهای آپ : جمعه ها




مقدمه

اینکه  دستیار رییستون باشی یه شغل رویایی به نظر میرسه... اما نه وقتی که رییست یه گیج مذهبی منحرف باشه  ....

افرین کیم هیچول... تو یه عجیب غریب دیگه ای رو دوباره مجذوب خودت کردی...

گیر کردن توی راهی که به ندرت میشناسی... کیم هیچول درگیر دنیایی شد که نه متوجه اش میشد و فرار کردن ازش همچین اسون نبود...

کیم هیچول یه منشی معمولی توی کمپانی چویی بود و فوق العاده از کارش متنفر بود ...میشد گفت از این هم اتاقی روی مخش و اون چال لپ های ارشدش متنفر بود و چیزی که موقعیت رو براش تحمل ناپذیر کرده بود این بود که فکر میکرد یکی همش داره دنبالش میکنه ... تنها چیزی که میدونست این بود که اون تعقیب کننده اش کسی نبود که به نظر میرسید و اون الان باید کاری رو انجام میداد که اصلا نمیخوست انجامش بده !



اینکه دستیار شخصی ریسس کمپانیتون باشی خیلی شغل خیره کننده ای به نظر میرسه اما نه وقتی رییس منحرفت  روی منشی بیچاره اش این قدر کلیلک کنه...

قسمت اول

قسمت دوم

قسمت سوم

قسمت چهارم

قسمت پنجم

قسمت ششم

قسمت هفتم

قسمت هشتم

قسمت نهم

قسمت دهم

قسمت یازدهم

قسمت دوازدهم

قسمت سیزدهم

قسمت چهاردهم

قسمت پانزدهم

قسمت شانزدهم

قسمت هفدهم

قسمت هجدهم

قسمت نوزدهم

قسمت بیستم

قسمت بیست و یکم

قسمت بیست و دوم

قسمت بیست و سوم

قسمت بیست و چهارم

قسمت بیست و پنجم

قسمت بیست ششم و بیست هفتم

قسمت بیست هشتم و بیست نهم

قسمت سی ام

قسمت سی و یکم

قسمت سی و دوم

قسمت سی و سوم

قسمت سی و چهارم

قسمت سی و پنجم

قسمت سی و ششم

قسمت سی و هفتم(آخر)
موضوع: my soul to take، sichul، داستان،

نویسنده :arin sj
تاریخ: پنجشنبه 17 فروردین 1396 10:00 ق.ظ
سلامی دوباره!
وقت فن آرتههههه!







موضوع: fanart، sichul،

نویسنده :arin sj
تاریخ: دوشنبه 14 فروردین 1396 06:00 ب.ظ
سلام سلام!
بازم اومدم براتون دلنوشته آوردم که البته اینبار یکم متفاوته...خودتون بخونید متوجه میشید منظورمو...
 امیدوارم دوست داشته باشید!



نام:تنهایی_دونفر

 

_چرا دیگه شعر نمیگی؟

 

_شاعری که شعراش مخاطب نداره مثل گلفروشیه که سر چهارراه گلاشو زیر قیمت میفروشه به زوجایی که تو ماشین نشستن تا ذوق دلشون تازه شه...خودشم وایمیسه با یه لبخند مسخره نگاشون میکنه

 

_تو بدت میاد بقیه ذوق کنن با شعرات؟

 

_من میگم چرا یکی نیست به این عاشق و معشوقا بگه جلو چشم یه آدمی که تنها تو خودشه واسه هم دلبری نکنن...شاید طرف چشماشو بست، شاید دلش خواست، شاید دلش رفت

 

_دلِ تو میره؟

 

دیگه دلی نمونده که....نه واسه رفتن نه واسه شعر گفتن

 

_دو ساعته تو اون گوشی به چی زل زدی؟

 

_به دیالوگِ ماندگار

 

_منکه نمیفهمم چی میگی!

 

_یه زمانی کارم تدوین فیلم بود

 

_خب

 

_یه شب داشتم با کارگردان فیلم تدوین میکردم که رسید به بازیگری که معشوقش بود...بعد هی فیلمو عقب جلو میکشید

 

_خب

 

_بعد از بیست بار جلو عقب کشیدن یه جا استپ کرد و گفت این دیالوگو بردار

 

_بازیگرِ هیچی نمیگفت فقط داشت تو دوربین نگاه میکرد

 

_خب

 

_گفتم این دیالوگ نداره که

 

_یه نگام کرد...گفت این دیالوگه ماندگاره...منتها تو نمیفهمی من میفهمم.

بعد میدونی من بهش چی گفتم؟

 

_چی گفتی؟

 

_گفتم منکه نمیفهمم چی میگی!

 

_ینی الان من همون توام که اون موقع بودی؟

 

_سیگارتو کشیدی پنجره رو ببند یخ نکنیم تا صبح

 

_هوا داره بهاری میشه...داره بهار میاد

 

_آخرِ شب دلم گرم بود به شب بخیرایی که میگفت، از وقتی نمیگه سرده، تا صبح خوابِ زمستون میبینم...بهار داره میاد ولی سرده...پنجره هارو ببند

 

#علی سلطانی

موضوع: sichul، دلنوشته،

تعداد کل صفحات : 30 1 2 3 4 5 6 7 ...
جستجو در وبلاگ
درباره من
تو که باشی
همه چیز آنقدر خوب است
که اصلا زمان را از دست میدهم
یکهو به خودم می آیم و میبینم
به چشمانت خیره شده ام و لبخند میزنم!
تو که باشی
اصلا دنیای من رنگ دیگری دارد!
آسمانم هم رنگ چشمانت میشود
و خورشید را میتوانم لا به لای
موهای طلایی رنگ ات پیدا کنم!
تو که باشی
اصلا هیچ غصه ای
جرات وارد شدن به زندگی ام را ندارد!
من با تو خوب ترین حالی را دارم
که یک آدمیزاد میتواند داشته باشد!

ابزارک های وبلاگ
قالب وبلاگ

  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • یازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :