نویسنده :arin sj
تاریخ: جمعه 2 تیر 1396 03:53 ب.ظ





به بزرگترین فن کلاب اختصاصی
Sichul خوش آمدید


طرفدار های گل:


!!!کپی برداری فقط با ذکر منبع!!! 

!!!توهین به هر شخصی در این فن کلاب ممنوع است!!! 

!!!تبادل فقط با سایت های کره ای لطفا از تبلیغ پرهیز

کنید!!!!

امیدواریم اوقات خوشی رو در کنار هم در این فن کلاب سپری کنیم



-------------************************-------------


دانلود داستان های بلند(تمام شده)


-------------************************-----------

دانلود تک شات ها(تمام شده)


------------************************-----------------

روزنویسنده/مترجم
نام
شنبه
paniz
insanity

چهارشنبه
arin_sj
revenge with tatse of pain
به زودی
arin_sj
keeper of darkness S2
دوشنبه
soheilaother half
یک شنبه
____
short story
جمعه
____
one shot

برای تماس با ما از طریق جیمیل زیر اقدام کنید:

sichulland102@gmail.com

ما رو در اینستا گرام دنبال کنید:

sichulpersianfanclub

کانال شیچول در تلگرام

شرایط نویسندگی!

آدرس بعدی وب در صورت ایجاد هر مشکلی:
persiansichulland.blogsky.com


منتظر نظرات دلگرم کنندتون هستیم!

کلمات کلیدی : پست ثابت ،
نویسنده :arin sj
تاریخ: جمعه 30 تیر 1396 11:00 ب.ظ

سلام چطورید دوستون؟!
اینم از قسمت بعدی محافظ!به عرضتون برسونم این فصل یک قسمت هم بهش اضاف شد الان 7 قسمته!
اما دیگه واقعا هفت قسمته بیشتر نمیشه!
به عرضتون برسونم نوشتن فصل سوم به نظراتی که میزارید بستگی داره!آمار نظرات باس حداقل برسه به هفتاد تا فصل بعدی رو براتون بیارم!
در کل حس میکنم دیگه اشتیاق قبل رو برای نوشتن ندارم نمیدونم دلیلش چی میتونه باشه پس لطفا کمکم کنید کارهایی که شروع کردم رو حتما به سرانجام برسونم که بدقول هم نشم!
راجب انتقام با طعم درد هرچی فحش بدید حق دارید!
اون فیک طلسم شده رو هم این هفته حتما براتون میارم...!



نام:محافظ تاریکی
فصل:دوم_ظهور شیطان
روز های آپ:جمعه ها
نویسنده:arin_sj

موضوع:ماوراطبیعی،کمی ترسناک،عاشقانه
کاراکتر ها:شیوون،هیچول،کیوهیون،سونگمین
زوجها:شیچول

مقدمه:در میان اون همه دلتنگی و تنهایی...بعد از سالها دوباره پیداش شد!قلب خیانت کارم با اینکه ترک شده بود با دیدنش دیوانه وارد تپید...!
هنوزم همانقدر زیبا بود...همانقدر خواستنی...!
اما اون یک رازی داشت...رازی که به نظر خوب نمیومد!
میدونستم که به من مربوطه...!
اون راز  سالها بود که در من وجود داشت و حالا وقتش بود که...همه چیز برملا بشه...!

part1

part2

part3

part4

part5

part6
نویسنده :arin sj
تاریخ: پنجشنبه 29 تیر 1396 11:00 ق.ظ
سسلللاااامممممم!
وقت گیففهههههه!





و در زمانی که وقت رها شدن از این عجق وجقا بود(چقدر شیطونی کردن با این لباسا)
هیچول هم دست به کار میشه تا از شرشون خلاص بشه...




اما مسلما نمیشه تنهایی از شر اینا خلاص شد!-_-
هیچول:بچه ها؟!کمک...




و همین موقع میشه که همه نزدیک به هیچول اعظم میشن تا کمکش کنن قبل از اینکه همشونو یکی کنه!
و آواز(هیونگ)از هر طرف به گوش میرسه...




و این گونه بود که...عاااخخخخخ ججججووووونننن
ماموریت به پایان رسید و اینم رقص موفقیته!


فهلا!

موضوع: sichul، gif،

نویسنده :arin sj
تاریخ: سه شنبه 27 تیر 1396 10:00 ق.ظ
سلام سلام!
براتون گیف آوردممممم!



در رابطه عاشقانه بین یک اسب و یک گربه همیشه قرار نیست اتفاقات عاشقانه بیوفته!
گاهی یک اسب بدبخت هم میتونه از یک گربه وحشی کتک بخوره...





و بازم کتک بخوره....

دوتای دیگه در ادامه....
موضوع: sichul، gif،

نویسنده :arin sj
تاریخ: دوشنبه 26 تیر 1396 07:05 ب.ظ
سلاممم وقت همگی بخیر!
خبرای خوب خوب اینکههههه داستان جدید داریم دوزتون!
قراره جایگزین داستان طعم دلتنگی باشه که متاسفانه این هفته تمام شد!
این کار از سهیلای عزیزمونه که قبلا یکی از کارهاش رو توی وب آپ کرده و قلم خیلی خوبی هم داره اتفاقا میدونم که خوشتون میاد!
برید برای معرفی داستان و دانلود ....




نام : نیمه دیگر
نویسنده : چویی سهیلا
تعداد قسمت : نامعلوم
روزهای آپ : دوشنبه


part1


موضوع: other half، sichul، داستان،

نویسنده :hasti fatemeh
تاریخ: یکشنبه 25 تیر 1396 12:29 ب.ظ
سلاااام
خدمت شیچل شیپرای گل
برای بهتر شدن فعالیت های شیچلی نیاز به نظرتون داریم
برای شما استفاده از کدوامیک راحتتره ؟
 _ وب شیچل
_ یا چنل شیچل در تلگرام

لطفا در نظرسنجی وب شرکت کنید تا ما بدونیم تمرکزمون رو کدوم قسمت بزاریم
اگر نظری هم در این رابطه دارید کامنت بزارین و بهمون اطلاع بدین
پیشاپیش ممنون بابت همکاریتون




نویسنده :arin sj
تاریخ: یکشنبه 25 تیر 1396 10:44 ق.ظ
سلامممممم!
وقت فن آرتهههههههههه!






اوه چه خال س/سکی






چقدر غمگینه این






خدایی هیچول اگر دختر میشد هم خیلییییی زیبا بود!






واییی مستر هندساممونوووووووووووو
موضوع: fanart، sichul،

نویسنده :arin sj
تاریخ: سه شنبه 20 تیر 1396 10:00 ق.ظ
سلاااااااممممممممممم!
اینبار دیگه نوبت گیف بیده!
ببینید و لذت ببرید!




شیوون:یادت باشه برای فنا خم بشی اینطوری احترامت رو بهشون نشون میدی!
هیچول:اوهوم...


بقیه در ادامه...
موضوع: gif، sichul،

نویسنده :mehrsa 102
تاریخ: سه شنبه 20 تیر 1396 09:37 ق.ظ
سلام به همگییی


جانِ جانام! دیگر با چه زبانی بگویم؟ من قبل از آمدنت، نمیدانستم که قلبی هم دارم، اما بعد از تو بدجور تپش قلب گرفته ام! چگونه بگویم که حالم، تا نبینمت و کنارم نباشی اصلا خوب نمیشود؟ من مانند کودکی خسته شب ها به خوابی ناز میرفتم، اما حالا مگر چشمان نازت خواب برایم گذاشته اند؟ مگر درخواست بزرگیست که کمی کنارت باشم؟! اصلا مگر در دلت رحم و مروتی نیست؟ فرض کن که من مریضم و تو نوش دارو، بیا و شفا بده این مریضی که مرحمش نزد هیچ دکتری نیست! بیا و خستگی ام از این روزگار بی تو را مانند چای تازه دم سر ظهر از تنم بیرون کن! چون تو که باشی، روز و شب ندارد، حالم مثل تمام لبخندهای روزهای شیرین کودکی، خوبِ خوب است
موضوع: دلنوشته، sichul،

نویسنده :arin sj
تاریخ: دوشنبه 19 تیر 1396 07:24 ب.ظ
سلاممممممممممممم!
وقت همگی بخیر و خوشی!
امروز چه روز قشنگیهههههههههههههه!
تولد سیندرلای قشنگمونههههه!
هیچول چقدر قشنگه...انشالا مبارکش باد...
دومادش چقدر جذابه...انشالا مبارکش باد...در کل ربطی به تولد نداشت ولی خب تولدش مبارک!
اما باز من امروز وقت نکردم چیز زیادی آماده کنم!
سر تولدای این بچه ها که میرسه یهو کلی چیز میاد وسط که نشه کاری کرد
اما منم کم نیاوردم...چند تا عکس خوشگل و گیف از هیچول آوردم براتون !
کاری بود که از دستم برمیومد به هر حال سوری دیگه!

بوفرمایید ادامههههههههههههههههههههه


موضوع: picture، متفرقه، gif، heechul،

نویسنده :paniz dne
تاریخ: دوشنبه 19 تیر 1396 09:09 ق.ظ
سلام به همه
ایندفعه با قسمتی بسی طولانی
پر پیچ و خم و پر از سوپرایز اومدم خخخ
تا همین نیم ساعت پیش درگیر تایپ و ترجمه و ادیت بودم
و باز هم تاخیر داشتم
از همین تریبون اعلام میکنم تا دو روز تاخیر رو در نظر داشته باشید 
و یه جورایی بر من ببخشید که شرمنده نشم یک ماه ول کنم باز
همچنان ممنون از صبوریتون
بفرمایید قسمت جدید رو دانلود کنید
نظر فراموش نشه





اسم داستان: جنون Insanity
نویسنده: لیدی ومپ
زوج ها: شیچول، یه ذره کوچولووو هانچول
شخصیت ها: شیون، هیچول، هانگنگ
ژانر: رمانتیک، ان//سی، ازدواج قراردادی
تعداد قسمت ها: 31
روزهای آپ: شنبه ها
خلاصه:
بهش هشدار داده شده بود زیاد نزدیک نشه. بهش هشدار داده شده بود عاشق نشه
راجع به همه چیز هشدار داده شده بود اما اون باز هم عاشق شد.جنون واگیر دار است و بنظر میرسه چویی شیون کم کم درونش غرق خواهد شد.
از دیدنت خوشحالم
تا حالا کجا بودی؟
میتونم بهت چیزهای فوق العاده ای رو نشون بدم
جادو، دیوانگی، بهشت، گناه
وقتی دیدمت با خودم گفتم، اوه خدای من
اون صورت عین اشتباه بعدی من میمونه
عشق یه بازیه، میخوای بازی کنی؟....

دانلود قسمت ها

موضوع: Insanity، داستان،
کلمات کلیدی : جنون ، Insanity ،
نویسنده :arin sj
تاریخ: شنبه 17 تیر 1396 06:00 ب.ظ
سلام وقتتون بخیر
وقت فن آرت میباشددددددددددد!





این لبا خوردن داره هاااااااااااااااااااا!



وایی فکر کنید یک بوم این شکلی توی اتاقتون باشه!





واووو اینارو که میبینیم اینقدر قشنگ درست کردن فکر میکنم چقدر من هنر ندارم



این عکس واقعیش هم به همین زیباییه




موضوع: fanart، sichul،

نویسنده :arin sj
تاریخ: پنجشنبه 15 تیر 1396 10:00 ق.ظ
هلو همگی!
بازم نوبت گیفهههه!
خیلیم با مزه ان اتفاقا امیدوارم که خوشتون بیاد!




شیوون:دارم میرم سرکار عزیزم!
(ای جون...چه قیافه ای هم میگیره!)




خخخخ الان داره میره سر کار...
خب میگرخن ملت کههههه!




هیچول:باشه!روز خوبی داشته باشی
(ای خدا چه تو کفی تو فکر کنم مردای خشنو میپسندی ای کلک)
موضوع: gif،

نویسنده :arin sj
تاریخ: چهارشنبه 14 تیر 1396 07:00 ب.ظ



سلام به همه ی دوستان!
با بد قولی های من چه میکنید؟!
خیلیییییییییییی متاسفم دوسه تان بابت بد قولی هام اما...
تعداد نظراتونم داره عاب میره!حداقل بیایید به من انگیزه بدید خببببببب
خلاصه که طبق قولی که داده بود این هفته حتما بیام،اومدم و براتون قسمت جدید رو آوردم...!
باس به عرضتون برسونم داسه تان جدیدی در حال رخ دادن بیده



نام:انتقام با طعم درد
نویسنده:arin_sj

موضوع:جنایی،رمز آلود
زوجها:شیچول،اونهه
روزهای آپ:شنبه،چهارشنبه

خلاصه:شیوون پدری که به تازگی دخترش رو در حادثه ای از دست داده به دنبال پیدا کردن قاتلان دخترشه!در این حین هیچول به کمک پدر دادستان و داغ دیده میاد تا باهم روی پرونده ای که مدت زیادیه حل نشده کار بکنن...

مقدمه:جایی تاریک گیر کردم.بین یک عالمه بدبیاری و بدبختی!این کابوس برام لحظه به لحظه غیرقابل تحمل تر میشه!بدون اون چطور دوام بیارم...؟!
زندگی روی خوشش رو بهم نشون نمیده!نمیتونم منتظر بمونم تا کس دیگه ای عدالت رو برقرار کنه!نمیتونم بزارم کس دیگه ای انتقامم رو بگیره...پس باید خودم دست به کار بشم....میخوام انتقامم رو بگیرم....برام مهم نیست به چه قیمیتی...انتقامم رو میگیرم...انتقامی با طعم درد...

part1

part2

part3

part4

part5

part6

part7

part8

part9

part10

part11

part12

part13

part14

part15

part16

part17

part18

part19

part20

part21

part22

part23

part24

part25

part26

part27

part28

part29

part30
نویسنده :mehrsa 102
تاریخ: سه شنبه 13 تیر 1396 07:37 ب.ظ
سلااام
داستان کوتاه آوردم براتون امید وارم دوسش داشته باشیددد



دست به سینه ایستادم رو‌به‌روش و گفتم:«اما من هیچ منظوری نداشتم»بند کیفش از روی دوشش ول شد.- تموم اون کارا و حرفا...حرفشُ قطع کردم: بی‌منظور بود.- اما...+ هیچ منظور خاصی پشتشون نبود.ناباور زل زد تو چشمام. مرتب اون دو تا تیله‌ی شیشه‌ایشُ بین دو تا چشمام می‌چرخوند. زیپ بیرونی کیفشُ باز کرد و سی‌دی مورد علاقه‌شُ اورد بیرون. اومدم بگم تیله‌های چشمات خوشرنگن؛ به جاش گفتم: «می‌خوای هدیه‌مُ پس بدی؟»گفت: «می‌خوای دلتُ پس بگیری؟»- دلم پیش خودمه+ وقتی آلبوم مورد علاقه‌مُ توو یه بسته‌بندی خوشگل بهم هدیه دادی...- فقط می‌خواستم خوشحالت کنم.+ وقتی توو انجمن بعد از اون پیشنهادم تو تنها کسی بودی که ازم دفاع کردی...- من فقط از نظرم دفاع کردم.- وقتی یه هفته بیمارستان بودم و تو توو انجام پروژه‌هام کمکم کردی، وقتی همیشه همه‌ی حرفامُ شنیدی و قضاوت نکردی، وقتایی که بهم اعتماد به نفس می‌دادی...- همیشه، همیشه، همیشه دلم پیش خودم بود.+ حتی... حتی یه وقتا یه حرفایی می‌زدی که...محکم و با عصبانیت گفتم: «من هیـــــچ منظوری نداشتم!»دو تا تیله‌ی شیشه‌ایش، غمناک برق ‌زدن. تلاش‌هاش برای اثبات وجود حسی که می‌گفت بهش دارم بی‌فایده بود. راست می‌گفت. خیلی حرفا بهش زدم. کمترینش تعریف همیشگیم از خوشرنگی تیله‌های نافذش بود. همه چیزی می‌گفتم که تو دلش زلزله راه بندازم، اما همیشه مراقب بودم نگم دوستت دارم. دوست داشتن مثل گل زدنه و اعتراف به دوست داشتن مثل زدن گل به تیم خودت... می‌دونستم وقتی نگم، هر موقع که بخوام، راحت می‌تونم بزنم زیرش..‌. الانم زدم زیرش. زدم زیر دوست داشتن‌هام، زدم زیر تیله‌های عسلیش و پرتشون کردم توو دره‌ی سردرگمی.می‌دونستم که باور نمی‌کنه. می‌دونستم که توو ذهنش کلی «چرا» دارن چرخ می‌خورن؛ اما خودم هم نمی‌دونستم چرا... فقط می‌دونستم توو‌ این زمونه‌ای که همه گل به خودی می‌زنن، من دلم نمی‌خواد جزو لشکر شکست خورده‌ها باشم...
نویسنده :arin sj
تاریخ: دوشنبه 12 تیر 1396 10:00 ق.ظ

سلام وقتتون بخیر!
متاسفانه رسیدیم به آخرین قسمت این داستان زیبا!
انشالا که بازم از تانسو داستان های جذاب بیشتری در وب میخونیم!
فقط حتما بگم که این قسمت به در خواست نویسنده رمز دار شده که رمزش رو هم فقط میتونید از خود نویسنده بگیرید من رمز رو اصلا به کسی نمیدم!
برای گرفتن رمز هم به آیدی که دو خط پایین تره برید!

ممنون بابت دوستانی که این مدت همراهی کردن!

 این آیدی تانسوه:

Kimhxxnim710
اگر خواستید مستقیما با خودش در ارتباط باشید میتونید از این آیدی استفاده کنید!
بفرمائید برای خوندن قسمت بعد...



نام:طعم دلتنگی
نویسنده:Tansoo

زوج:شیچول
تعداد قسمت ها:7
روزهای آپ:دوشنبه ها


خلاصه:شیوون،هیچول و فرزندشون زندگی خوب و خوشی رو در کنار هم داشتند تا اینکه مشکلاتی سر راهشون سبز میشه و این خوشی رو از اونها دور میکنه...

توضیح مهم در مورد داستان:از اونجایی که این داستان بچه داره نویسنده توضیحاتی راجب بچه ای همخون از این زوج داده که من ساده شده اش رو براتون میگم:جنسیت بچه رو مرد تعیین میکنه. برای ایجاد بچه دو چیز مهم ینی ت.خ.مک با ا.س.پرم زن و مرد باید قاطی بشن تا بچه به وجود بیاد.از اونجایی که هیچول(مثلا مادر داستان)نه ت.خ.مک داره و نه رحم این ت.خ.مک ها رو از نزدیک ترین فرد به هیچول مثلا مادرش میگیرن و با ا.س.پرم شیوون(که مثلا پدر داستانه)ترکیب میکنن و اون آزمایش هایی که موفق در میان رو در رحم شخص دیگه ای که توانایی باروری داره پروش میدن و بعد اون شخص فرزند رو به دنیا میاره و تحویل خانواده میده!
این هم روش تولید شدن بجه ی شیچول که وایییییییییییییی خیلییییییییییی نازهههههههههههههههه!

part1

part2

part3

part4

part5

part6

part7
موضوع: taste og gloom، sichul، داستان،

تعداد کل صفحات : 33 1 2 3 4 5 6 7 ...
جستجو در وبلاگ
درباره من
تو که باشی
همه چیز آنقدر خوب است
که اصلا زمان را از دست میدهم
یکهو به خودم می آیم و میبینم
به چشمانت خیره شده ام و لبخند میزنم!
تو که باشی
اصلا دنیای من رنگ دیگری دارد!
آسمانم هم رنگ چشمانت میشود
و خورشید را میتوانم لا به لای
موهای طلایی رنگ ات پیدا کنم!
تو که باشی
اصلا هیچ غصه ای
جرات وارد شدن به زندگی ام را ندارد!
من با تو خوب ترین حالی را دارم
که یک آدمیزاد میتواند داشته باشد!

ابزارک های وبلاگ
قالب وبلاگ

  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • یازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :




  • استفاده از مطالب کدامیک برای شما راحتتره ؟